آدرس : شیراز خیابان مشیر فاطمی کوچه ۷
تلفن : ۲۳۵۲۰۵۵ـــــــ۲۳۴۶۶۷۳
حرفی برای گفتن ندارم هدف فقط اعلام حضور بود.![]()
byebye

این بار دومه که دارم این مطلب رو می نویسم.دفعه قبل با یه اشتباه همش پاک شد.
الان از سایت دانشگاه(لار)دارم اینو می نویسم.
نمره هامو گرفتم.خوب نبود ولی برای من که انتظار خیلی بد تر از اینو داشتم خوب بود.فقط ۱ درس رو افتادم(استاتیک).بقیه رو ناپلئونی پاس کردم.به احتمال زیاد مشروط هم نمی شم.و البته همه اینا با مرام یکی از استاد ها بدست اومد(آقای رسولی)حالا بماند چطوری.شاید بعدا در این مورد نوشتم.
امشب داریم بر می گردیم.البته خیلی تلاش کردیم امروز ظهر برگردیم ولی نشد.....
مرسی از شما که دعا کردید یا نکردید.سعی کنید حتما نظر بدید خسیسا.
خلاصه الان خیلی خوشحالم.امیدوارم شما هم همینجور باشید.byebye![]()

قالب وبلاگ رو عوض کردم.قشنگ شده .نه؟ به این ایام(شهادت امام حسین) هم میاد.
فردا ساعت ۲ دارم می رم لار برای انتخاب واحد.خیلی می ترسم از فردا.یعنی می شه این درسای لعنتی رو پاس کرده باشم.
واقعا می ترسم.برام دعا کنید........
امیدوارم پس فردا که بر می گردم خوشحال باشم.این امتحانا بد جوری اعصابم رو ریختن به هم.این روزا با همه دعوا دارم سر همه داد می کشم.اصلا از ذهنم بیرون نمی رن.واقعا نمی دونم چه کار کنم.آخر بد بختیم الان.
ولی شما شاد باشید......... و حتما نظر بدید.
byebye
کیش تابستان ۱۳۸۴
دولفیناریوم کیش
این نقاشی یکی از همون دلفین هاست که توسط این خانوم به قیمت ۱۸۰۰۰۰ تومان خریداری شد
با این هیکل و عظمت مثل یه ژیان بالا و پایین می شد.هر کس از کنارمون رد می شد باورش نمی شد که کسی جرات کنه با این ماشین یه همچین کارایی کنه(همه متحیرانه بر می گشتن نگاه می کردن)من که روم نمی شد نگاه بیرون کنم.
ولی من اگه بابای این بشر(سهراب, رفیقم) بودم هیچ وقت یه ماشین ۴۰ میلیونی رو نمی دادم دست کسی که گواهینامه هم نداره.اونم واسه چی....دختر بازی!!!!!!!!
چی فکر کرده!
ولی به ما که خوش گذشت و مهم هم همینه!!!!
شب خوبی بود امیدوارم برای شما هم همینجور بوده باشهbye
گل ساعتی
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد
صدای پرپری آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت به خاک افتادم

توضیح عکس:کیش تابستان ۱۳۸۴ دولفیناریوم کیش
به مربی که توسط دولفین ها پرتاب شده توجه کنید
نظر شما؟؟؟؟؟؟؟؟
ازامروز می خوام هر روز یه عکس از عکس های خودم رو تو وبلاگ بذارم خوشحال می شم که نظراتتون رو در باره ی عکس ها بدونم.
بالاخره بعد از 2 هفته تعمیر ماشین تموم شد.بی ماشینی هم خیلی ضد حاله.اصلا می دونید ماشینه چی شده بود.منم نمی دونستم تا وقتی که تو اوتوبوس داشتم از لار می اومدم مامان گفت که تصادف کرده و اینجوری شده.
خیلی حالم گرفته شد.خلاصه این 2 هفته رو بی دردسر گذروندیم تا دیروز که ماشینو رفتم از صافکاری بگیرم.نمی دونید چه حالی کردم که بعد از 2 هفته صدای اگزوزش رو می شنیدم(سر اگزوزش شکسته و صدای ماشین های ریس می ده).امیدوارم دیگه به این دلیل نگیرنم.
با وجود اینکه درسا و امتحانا تموم شدن ولی عذاب وجدانش ولم نمی کنه نمی ذاره این 2-3 هفته ای که تعطیلیم آب خوش از گلوم پایین بره همش از موقعی که مامانم می خواد نمره هامو بپرسه می ترسم نمی دونم بهش چی بگم.واقعا روم نمی شه تو چشاش نگاه کنم.خیلی عذاب وجدان بدیه.یعنی می شه یه روزی این دانشگاه هم تموم بشه؟وای ی ی هنوز نرفتم دیدن محمد(3 هفته قبل باباش فوت کرده)البته همون موقع که لار بودم بهش تلفن زدم ولی حتما باید ببینمش.
شاد باشید و از زندگی لذت ببرید
فعلاbye
سلام خوبید بی معرفتا که حتی به خودتون زحمت نمی دید که نظر بدید.
بابا نظر بدید تا من حساب کار دستم بیاد ببینم از چه چیزایی خوشتون میاد.برام مطلب بفرستید یا حداقل سایت بهم معرفی کنید.




پل خورشيدي
شهر
«ردينگ» در كاليفرنياي شمالي در آمريكا تا مدتي پيش كاملاً دورافتاده بود و توجه هيچ كس را به خود جلب نميكرد. مسافران آن را صرفاً يكي از شهرهاي بين مسير ميشناختند. اما با ساخت يك پل عابر از فولاد، گرانيت و شيشه كه معمار اسپانيايي «سانتياگو كالاتراوا» طراحي كرده، «ردينگ» در آستانه تغييرات مهمي قرار گرفته و به تدريج به يكي از مراكز جلب توجه مردم در كاليفرنيا تبديل ميشود.
«پل ساعت خورشيدي» بر روي رودخانه « ساكرامنتو» قسمت شمال و جنوب پارك اكتشافي « ترتلبي» را به هم متصل ميكند. اين پل عابر كه روز چهارم جولاي ـ 14 تيرـ افتتاح شد، نمادي از خلاقيت است.
«پل ساعت خورشيدي» هم يك اثر هنري و هم يك شگفتي فني است. پل از جنس فولاد، شيشه و گرانيت، حس بيوزني القا ميكند و سطح شفاف و ضد لغزش عرشه، چشمانداز ديدني در شب به وجود ميآورد. سايه دكل مايل 66 متري پل در طول روز بر ميدان عمومي شمالي در ورودي پل، زمان را مشخص ميكند. اين ميدان به سمت رودخانه امتداد پيدا ميكند تا محلي براي نشستن بازديدكنندگان بر لبه آب به وجود آورد.
طول پل
213 متر، عرض عرشه 7 متر و وزن كلي آن هزار و 451 تن است. دكل با زاويه 42 درجه نسبت به افق از 526 تن فولاد ساخته شده است. عرشه شفاف پل از 180 تن شيشه و گرانيت ساخته شده و با 14 كابل از جنس فولاد گالوانيزه به طول كلي 1310 متر مهار ميشود. سازه پل با خرپاي فولادي تثبيت ميشود و بر روي پي از 104 تن فولاد 1282 متر مكعب بتن تكيه كرده است.
قسمت عمده وزن پل به يك ياتاقان غلتان به قطر
35 سانتيمتر منتقل ميشود كه زير پايه دكل و در كاسهاي كه به پي چسبيده قرار دارد. دكل به صورت توخالي ساخته شده و عرض قاعده آن از 32 متر در پايين به 152 سانتيمتر در بالا كاهش پيدا ميكند. پي بتني پل، ميدان كوچكي زير پاي دكل به وجود ميآورد كه از آن نماهاي بينظيري از درون دكل مشخص است.ديوارهاي بتني ميدان و سطح دكل با
600 هزار كاشي شكسته سفيد اسپانيايي ـ سمبل طراحي «كالاتراوا» ـ پوشانده شده است. سطح عرشه نيز از 2 هزار و 240 پانل شيشهاي ضد لغزش تشكيل شده كه در كانادا ساخته شد. ساخت و برپايي كابلها پل بر عهده شركت «باكلنداندتيلور» انگليس بوده است.هزينه ساخت پل
23 ميليون دلار بوده است كه اكثر آن توسط بنياد خيريه «مك كانل» تأمين شده است. «كالاتراوا» در سال 1996 به پروژه پيوست و ساخت طرح او بيش از 7 سال طول كشيد.مهمترين نكات مورد نظر در طراحي پل، دستنخورده نگاه داشتن طبيعت اطراف رودخانه بوده است
. رودخانه «ساكرامنتو» يكي از معدود مراكز تخمريزي ماهي قزلآلا در آمريكا است و «كالاتراوا» مصمم بود هيچ تغييري در آن به وجود نياورد. به همين دليل، پل هيچ پايهاي در آب ندارد. از طرف ديگر، سطح عرشه نيز از شيشه پوشيده شده است تا از ايجاد سايه بر آب و كاهش دماي آب جلوگيري شود.بسياري از هواداران پل اميدوارند پل
«ساعت خورشيدي» كالاتراوا به دومين پل مهم در ايالت كاليفرنيا تبديل شود، اما «كالاتراوا» خود ميگويد: «پل من تنها جرقهاي از «گلدن گيت» است. «گلدن گيت» عظيمترين پلي است كه تا كنون ساخته شده است.»او همچنين ميگويد
: «شهر «ردينگ»، بنياد «مك كانل» و پارك «ترتل بي» همه در نظر داشتند كه اين پل تنها يك گذرگاه نباشد، بلكه نحوه نگاه مردم و شدت تقدير آنها از اين محيط زيبا و حساس را نيز افزايش دهد. اين نظر، من را وادار كرد پلي طراحي كنم كه به طرز استثنايي سبك و شفاف باشد و مردم را تشويق كند در كنار رودخانه بمانند و به آب و آسمان نگاه كنند»درباره ی درس و دانشگاه که دیگه واقعا نمی دونم چی بنویسم با گندایی که زدم.
پس اونو بی خیال می شیم می ریم سراغ جشنواره فیلم فجر.۳تا فیلم دیدم:به ترتیب زیبایی:چهار شنبه سوری-آفساید-ستاره بود
جالب ترینش چهار شنبه سوری بود.نمی دونید ما چی کشیدیم تا این فیلم رو دیدیم.من و اردوان و پسر عمش اشکان.۳-۴ ساعت الاف بودیم تا بالاخره تونستیم بلیت گیر بیاریم بریم تو.تازه بعد از یه روز که بلیت گیرمون نیومد.
خلاصه شب جالبی بود تو اون سرما که من کاپشن هم نپوشیده بودم






