تبليغاتX
No Name
نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 19:10 | لینک ثابت |
سلام دوستان.یه سوال داشتم از بزرگان وبلاگ نویس

چطوری می تونم عکس هایی رو از کامپیوتر خودم بذارم تو وبلاگم؟

نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 19:8 | لینک ثابت |
دو خط موازی زاییده شدند. پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند.
خط اولی گفت:ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم . و خط دومی از هیجان لرزید .خط اولی گفت :وخانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار می کنم .می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم " یا خط کنار یک نردبان.خط دومی گفت:من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم
یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت.
خط اولی گفت:چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .
در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند:دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.
دو خط موازی لرزیدند . به همدیگر نگاه کردند . و خط دومی زد زیر گریه.
خط اول گفت:نه این امکان ندارد.حتما یک راهی پیدا می شود .خط دومی گفت:شنیدی که چه گفتند؟هیچ راهی وجود ندارد.
ما هیچ وقت به هم نمی رسیم.و دوباره زد زیر گریه.خط اولی گفت:نباید نا امید شد.ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و دنیا را زیر پا می گذاریم .
بالاخره کسی پیدا می شود که مشکل ما را حل کند.خط دومی آرام گرفت.و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید.از زیر در کلاس گذشتند.و وارد حیاط شدند . و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد.
آنها از دشت ها گذشتند..... از صحراهای سوزان.... از کوه های بلند....از دره های عمیق ... از دریا ها ... از شهر های شلوغ ...
سالها گذشت "و آن ها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند.ریاضیدان به آن ها گفت:این محال است .هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند.
شما همه چیز را خراب می کنید . فیزیکدان گفت :بگذارید از همین الان نا امیدتان کنم.اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت"دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت .
پزشک گفت:از من کاری ساخته نیست ,دردتان بی درمان است.شیمی دان گفت:شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید .
اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید,همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد.
ستاره شناس گفت:شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید . رسیدن شما به هم مساوی است با نابودی جهان.
سیارات از مدار خارج می شوند ,کرات با هم برخورد می کنند ,نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید.
فیلسوف گفت:متاسفم جمع نقیضین محال است.
و بالاخره به کودکی رسیدند.کودک فقط یک جمله گفت:شما به هم می رسید.
یک روز به یک دشت رسیدند .یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی می کرد.خط اولی گفت:بیا وارد آن بوم نقاشی شویم در آن حتما آرامش خواهیم یافت.
و آن دو وارد دشت شدند.روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد.
وآن ها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آن جا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت,سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسید.
نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
پسربچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می کرد
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت :
هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی یکی از این میخ ها را به دیوار انبار بکوب
روز اول پسرک 20 میخ به دیوار کوبید
پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند
پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرف هایش معذرت خواهی کند
یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد
روزها گذشت تا این که یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت :
بابا امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند
پدر نگاهی به دیوار کرد و گفت :
به سوراخ های دیوار نگاه کن
دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست
وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی
چنین اثری بر قلبشان می گذاری
تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون بیاوری
اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند
 
نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 18:58 | لینک ثابت |
 لطفا اگه می آید تو وب من حتما نظر بدید.تا بدونم چه قدر بازدید کننده دارم.مرسی

این عکس رو نمی دونم چیه و کجاست ولی ازش خوشم اومد گذاشتمش تو وبلاگ:

نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 18:55 | لینک ثابت |
emrooz ham mamad raft s@11.30

mamadreza ham jome s@1.45 raft farzad ham ehtemalan jome mire

va baz ham man tnha dar in lare kharab shode bayad bemanam

ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh

ey khoda dabedari takei????????????????????????????????????

 

نوشته شده توسط محمد رضا در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 10:48 | لینک ثابت |

سلام

دیروز در دانشگاه جشنواره شبیه سازی خر پای پل با ماکارونی بر گزار شد.در این رقابت ۱۴ تیم شرکت کرده بودند.که ۱۳ تیم از دانشگاه خودمون(آزاد لار)بود و ۱ تیم هم از دانشگاه آزاد کرج.که در پایان تیم شرکت کننده از دانشگاه آزاد کرج مقام اول را بدست آورد.که خرپای این تیم باری حدود ۴۲ کیلو گرم را توانست تحمل کند.قبل از انجام بارگذاری سرگروه تیم گفت که این خرپا برای بار حدود ۱۰۰  کیلو گرم طراحی شده است.مقاوم ترین خرپای شرکت کرده از دانشگاه ما بار ۳۳  کیلو گرم  را تحمل کرد.امید وارم بتونم عکس هایی لز این جشنواره را روی وبلاگ بذارم.

 

نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 9:55 | لینک ثابت |
نمی دونم چه کار کنم الان تو کافی نت ستاره سرخ هستم کلیک سمت راست موسم کار نمی کنه لنگه لنگم.موندم چه کار کنم فعلا خداقظ
نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه ششم آذر 1384 ساعت 17:50 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه ششم آذر 1384 ساعت 17:23 | لینک ثابت |
man amir hastam oozv jadid in veblog az in be bad baratoon 1 seri chertopert minevisam omidvaram az dastam khaste nashid ta dishab fekr mikardam kheili bad shansam choon to in shahre...hich kas mano doost nadare ama emrooz kheili khoshhalam chon fahmidam 1 nafar mano doost dare dar zemn az modire veblog ham tashakor mikonam ke ejaze dad man in cherto pertha ro in ja bene visam akheto in shahr har adam...dast 1 dokhtar too dastesh bide vagean nemidoonam in dokhtarha chera be bazi az in... roo neshoon midan

نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 20:8 | لینک ثابت |

خیلی دلم می خواد یه عکس از خودم بذارم تو وبلاگ ولی هر کاری که می کنم نمی شه.

راسی امروز یه روز ه بزرگ واسه امیره حالا بماند واسه چی.خیلی خوشحاله.امیدوارم همینجور خوشحال بمونه.امشب می خواد بهمون پیتزا هم بده.

                            یاسی یاسی نگین الماسی(همینجوری)

نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 19:55 | لینک ثابت |
 
mortgage offshore merchant articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar